رهبران رستاخيز كنفوسيوسي عصر سلسلهٴ سونگ. ( ¿ يادداشت اينجانب در بارهٴ چوتون ـ ئي در نيمهٴ دوم سدهٴ يازدهم). اين به اصطلاح آيين نوكنفوسيوسي عبارت بود از ماديگري جهانشناختي1 يا وحدت وجود،2 كه از برخي جهات به آيين رواقي شباهت داشت، جز آن كه كمتر از آن داراي جنبهٴ مادي بود. نام نوكنفوسيوسي بسيار گمراهكننده است، مسلماً اين فلسفه شامل عناصر كنفوسيوسي بود، ولي اين عناصر با افكار تائويي و بودايي تركيب شده بود. يكي از اصول مهم آن ارتباط متقابل ماده و صورت است.
سالنامههايي را كه سسوـ ما كوانگ (نيمه دوم سدهٴ يازدهم) تأليف كرده بود، چوهسي تهذيب كرد، يا تهذيب آنها را سازمان داد. شاگردانش اينكار را دنبال كردند و در سال 1223، با عنوان
تئونگ چين كانگ مو3 بهاتمام رساندند. تهذيبهاي بعدي اين اثر، اگر نه علميترين، به هر حال كاملترين گزارش مربوط به تاريخ چين را شامل ميشود (
¿ يادداشت اينجانب دربارهٴ قوبيلاي قاآن در نيمهٴ دوم سدهٴ سيزدهم).
لو چيو ـ يوآن4
متخلص به تسو چينگ،5 ملقب به هسيانگ شان.6 فيلسوف چيني. در 1140، در چين ـ چئي واقع در فوكين زاده شد، در 1190، به امارت چينگ من در هوپه رسيد، در 1192، درگذشت. به نام ون ـ آن تقديس شد، و لوحهٴ او در 1530، در معبد كنفوسيوس قرار گرفت. از جهاتي با فلسفهٴ چوهسي به مخالفت برخاست، و با او بهمجادله پرداخت. بهتعليمي كه از خارج داده شود، چندان عقيدهاي نداشت، بلكه معتقد بود پيشرفت معنوي اساساً تكامل شخصي و دروني است. نوشتههاي معدودش با عنوان هسيانگ شان چي7 گردآوري شده است.